تا اعصار جديد، بسياري از بيماري‌ها در زير عنوان كلي تب‌ها پنهان مانده‌، تميز داده نشده‌، يا يا بد تميز داده شده بود. علائم عمومي هر تب با وضوح معلوم شده بود: افزايش دماي بدن‌، تند شدن ضربان نبض‌، تشنگي‌، از دست دادن اشتها و غيره‌؛ ولي تا زمان رواج دماسنج پزشكي در نيم سده‌ٴ پيش (بخش 45 را ببينيد)، همه‌ٴ اين علائم‌، جز يكي‌، جنبه‌ٴ كمّي داشت‌، و همه‌ٴ آنها تاحدي فريبا و گمراه‌كننده بود. تنها استثنا، ضربان نبض بود كه مي‌شد اندازه گرفت‌. هروفيلوس‌ خالكدوني (نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سوم ق‌م‌)، نخستين كسي بود كه براي اين كار از بَنْكام (پنگان‌) استفاده‌ كرد. با اين حال شناخت نبض در عهد قديم و قرون وسطا، بيشتر در مرحله‌ٴ كيفي باقي ماند: تدريجاً تعدادي افتراقات من‌درآوردي در تشخيص آن متداول شد، و اين زياده‌روي در اصطلاحات مصنوعي بي‌فايده‌بودن كلي آن را جبران نكرد، بلكه موجب تشديد آن شد (نك‌ بخش 52). ارتباط و همبستگي پيش‌رفت در زمينه‌ٴ روش‌هاي تجربي و كمّي در هيچ موردي تا اين حد مشهود نيست‌. به‌كاربردن دماسنج تنها يك شيوه را جانشين همه‌ٴ اين افتراقات پيچيده و موهوم ساخت‌: روش بسيار ساده‌ٴ اندازه‌گيري دقيق دماي بدن‌. يك بيمار معمولي كه دماي بدن‌ خود را در فاصله‌هاي معين اندازه مي‌گيرد و بر روي ورقه‌اي ثبت مي‌كند، چنان آگاهي اساسي از سير بيماري خويش به دست مي‌آورد كه براي خردمندترين پزشكان گذشته هم ابداً دسترس‌پذير نبود. شك نيست كه آنان از تناوبي بودن برخي تب‌ها كه اغلب در رساله‌هاي بقراطي مورد بحث‌ قرار گرفته خبر داشتند، ولي اين اطلاعات نارسا و شبهه‌آميز بود. بي‌شك ممكن است در موارد شخصي جهل علمي آنان به وسيله‌ٴ تجارب طولاني‌، تشخيص‌هاي مستقيم و درايت عميق طبي‌ جبران شده باشد، ولي پزشكي يك فن بود، و در منتهاي مراتب فني فاش‌نكردني و مخاطره‌آميز.
از آن‌جا كه اين پزشكان قديم برخي از مطمئن‌ترين كاربردها براي تشخيص و تميز تب‌ها رابه‌وسيله‌ٴ نبض به دست مي‌آوردند، طبعاً اطلاعات آنان در باب تب‌ها بيشتر ناشي از توده‌ٴ موضوع‌ها و افكاري بود كه نبض‌شناسي ناميده مي‌شد.1 در واقع‌، نبض‌شناسي و آيين اخلاط و طبايع اربعه‌، هسته‌ٴ علمي را تشكيل مي‌داد كه به گرد آن توده‌اي از مشاهدات باليني تب‌ها تدريجاً گرد آمد. با اين حال‌، تا زماني كه كليد حقيقي درك اين مشاهدات پنهان بود، نامربوط و بي‌معني به نظر مي‌رسيدند.
معلومات قديم در باب تب‌ها در يك زمان (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوم‌)، به‌وسيله‌ٴ چانگ چونگ ـ چينگ (هم‌اكنون به او خواهيم پرداخت‌)، در مشرق و جالينوس در مغرب جمع‌بندي شد.


1 .البته‌، نبض‌شناسي داراي هدف خردمندانه‌اي بود ولي به افتراق‌هاي نامعقول و بي‌ربط گرفتار شد. نبض‌شناسي كمّي از زمان
 ,Karl v.Vierordt, Die Lehre vom Arterienpuls in gesunden und kranken Zustanden, Braunschweig 1855 ٍ
 و اختراع نبض‌نگار به وسيله‌ٴ اتين ژول ماري (1860) است‌.